گاهی وقتها دوست ندارم کاری را انجام بدهم مثلاً دوست ندارم صحبت با کسی را ادامه بدهم چون حرفهایش برایم جالب نیست و یا گوش دادن به حرفهایش اتلاف وقت است
و یا دوست ندارم کاری را برای کسی انجام دهم
و یا وسایل شخصیام را برای استفاده به او بدهم و
و یا دوست ندارم خوراکی را از کسی قبول کنم چون از آن خوراکی و یا از ارائه دهنده آن خوشم نمیآید
اما همه این کارها را برخلاف میلم انجام میدهم چون نمیخواهم طرف مقابل از طرف من ناراحت شود،برای اینکه میخواهم خوب و مودب به نظر برسم.
اما با اینکار از درون احساس حماقت میکنم.
میدانم عادت غلطی است که بخواهم همه را از خودم راضی نگه دارم.
رنجش خاطر بعضی افراد کاملاً ضروری و واجب است!
و یا دوست ندارم کاری را برای کسی انجام دهم
و یا وسایل شخصیام را برای استفاده به او بدهم و
و یا دوست ندارم خوراکی را از کسی قبول کنم چون از آن خوراکی و یا از ارائه دهنده آن خوشم نمیآید
اما همه این کارها را برخلاف میلم انجام میدهم چون نمیخواهم طرف مقابل از طرف من ناراحت شود،برای اینکه میخواهم خوب و مودب به نظر برسم.
اما با اینکار از درون احساس حماقت میکنم.
میدانم عادت غلطی است که بخواهم همه را از خودم راضی نگه دارم.
رنجش خاطر بعضی افراد کاملاً ضروری و واجب است!
