این درست که بلاگفا یک سرویس رایگان است و برای کسب درآمد باید تبلیغات کند اما چرا
۱ - این تبلیغات در بالای صفحات وبلاگ قرار گرفته و با حروف و عکسهای متحرک حواس خوانندگان را پرت میکند. جایی خواندم که تبلیغاتی که در قسمتهای پایین صفحات وب قرار گرفته بیشتر خوانده و کلیک میشود.
۲- چرا بلاگفا سرویس پولی ارائه نمیدهد. من حاضرم مبلغی در سال بپردازم تا این تبلیغات ضایع را بینندگان وبلاگم نبیند.
۳- چرا تبلیغاتها متنی نیستند یعنی شرکت گوگل با آن عظمت راه غلطی را برای تبلیغ انتخاب کرده است.
۴- چرا زمان نمایش تبلیغات در وبلاگها زیاد است و با هر کلیک بر روی لینکهای داخلی وبلاگ یک تبلیغات جدید نمایش داده می شود.
وظیفه تو این است که وقت اداریات را به پایان برسانی و به خانه بروی. برای انجام کارهای عقب مانده لازم نیست اضافه کاری بدون حقوق انجام دهی.
لازم نیست برای خوب و محترمانه به نظر رسیدن برخورد محترمانه با عموم مردم داشته باشی و یا برایشان دلسوزی کنی.
بگذار آنقدر بروند و برگردند که از آمدنشان پشیمان شوند.
تشر و داد و بیداد کاری ضروری در برخورد با ارباب رجوع پررو است.
کار مراجعین خانم را به همکار دیگرت واگذار کن.
با مراجعین خانم صحبت نکن و کارشان را انجام نده چرا که در اداره و جامعه لعنتی ما صحبت یک مرد با یک زن بخصوص اگر هر دو جوان باشند توسط دیگران حرفهایی برای گذاشتن قرار و گرفتن شماره تلقی میشود و پاپوش و برچسب زدن هم که همیشه کار آدمهای رذل است.
فکر کردم که یک کارمند جزء میتواند جلوی کار خلاف یکی از همکاران ارشد را بگیرد. اگر چه طرف ضایع شد اما فردای عصر آنروز یک برچسب و پاپوش برایم ساخته شد.
تهمت رشوه گیری.
به شدت از لحاظ روانی تحت فشارم بودم اگر چه خدا رحم کرد و کار به جای باریک نکشید اما من یاد گرفتم که پایم را از گلیمام درازتر نکنم، چشم ام و گوشم و زبانام را بر روی بعضی مسائل ببندم .
آرمان گرا بودن و بعضی کلمات و شعارها به درد زندگی واقعی نمیخورد.
من کمتر احساس میکنم که اگر حقی از من ضایع شود قانون بتواند آنرا اعاده کند.
آنقدر مدارک و کپی مدرک تقلبی به ما ارائه میکنند که وقتی مدارک پرونده هم کامل است میترسم در صورت تقلبی بودن مدرک دچار دردسر شوم.
بهتر بود که کلاسی برای ما گذاشته شود تا بتوانیم مدارک جعلی از اصلی را تشخیص دهیم.
مهربان بود و بچه مثبت بودن یعنی برخورد محترمانه و دلسوزی برای ارباب رجوع، از طرف بقیه همکاران و حتی خود رئیس قابل قبول نیست. البته علنی این حرف را نمیزنند بلکه وقتی دارم شخصی را راهنمایی میکنم که کار اداریاش را چگونه انجام دهم یعنی روند کار را میگویم تا بداند که کلا چه کارهایی را انجام دهم با اعتراض بقیه همکاران باسابقه روبرو میشوم که لازم نیست توضیح بدهی و مگر اینجا راهنمایی است که راهنمایی میکنی و حرفهای اینجوری ...
البته اکثر ارباب رجوعها هم نه مفهوم روند قانونی را میفهمند و نه مفهوم صف و نوبت را و به جای خواندن مراحل انجام پروندهها با طی هر مرحله میآیند میپرسند مرحله بعدی چیست. مدارک پروندهها هم اکثراً ناقص است.
دیروز هم که بعد از اتمام ساعت اداری جلوی در اداره رفتم تا ارباب رجوعهایی که کارشان امروز انجام نشده بود را راهنمایی کنم. بخاطر سر و صدای مردم با توبیخ و داد و فریاد رئیس مواجه شدم و خستگی روزانه به تنم ماند.
وقتی در محل کارت جا نیفتادی و بیرون از ادراه را از لحاظ کاری ناامن میبینی و بقیه همکاران باسابقه هم از این موقعیت برای سوء استفاده در واگذاری کارهایشان بر روی دوش تو استفاده میکنند و یک همکار بددهن نصیبت شده است که با الفاظ زشت و تهدید و توهین از تو کار میکشد و یک رئیس و معاوناش که فقط به موقعیت خودش فکر میکند و ...
بعضی وقتها آنقدر از رفتار یک نفر آزار می بینی که دلت می خواهد آن فرد برای تمام بدی هایی که در حق تو کرده تاوان پس بدهد.
بعد از یک مدت دلت می خواهد درد کشیدن او راببینی و بعد از یک مدت دیگر دوست داری که او بمیرد چون فکر می کنی دنیا برای تو بدون او جای بهتری خواهد بود.
به این ترتیب با تلنبار کردن نفرت به مرز جنون نزدیک می شوی و ممکن است کاری کنی که به زندان یا چوبه دار منتهی شود.
اما بهتر این است که از اول آنقدر شجاعت داشته باشی که در برابر رفتار آزاردهنده اش اعتراض کنی و واکنش نشان بدهی.
امضاء :
یک آدم شجاع که دیگر نمی خواهد با پذیرفتن آزار دیگران وسیله برای تخلیه عقده های روانی آنها باشد!
داشتم پروند ها را بایگانی می کردم. یکدفعه ذهنم با دیدن عکس او قفل کرد. معصومیت و زیبایی.ضربان قلبم را حس می کردم.
اما من که هنوز شرط لازم را برای ازدواج ندارم. (درآمد کافی برای تامین تامین آبرومند یک زندگی دو نفره)
باز هم برای آخرین بار نگاهی به عکس انداختم و بعدش پرونده را بستم و بایگانیاش کردم.