تبليغاتX
تنقلات ذهنی

تنقلات ذهنی

یکی از همکاران با هر کسی که می‌خواهد شوخی کند با مشت، بازو و کمر او را مورد لطف خود قرار می‌دهد خوشبختانه هنوز با او آنقدر صمیمی نشده‌ام که بخواهد با من شوخی کند!

لینک این مطلب تاریخ نگارش 87/02/21  | 

با اینکه مجرد هستم اما می‌دانم که بالاخره روزی باید ازدواج کنم چون می‌خواهم در کنار همسرم به آرامش برسم.
اما هنوز مسئله بچه‌دار شدن برایم حل نشده است!
چرا باید یک کپی دیگر از خودمان بسازیم؟
آیا با این تصمیم و در شرایط فعلی اقتصادی جامعه‌مان می‌توانم یک شرایط ایده‌آل برای زندگی و رشد او فراهم کنم و یا او باید حسرت داشته‌های دوستان همسن و سالش را بخورد و یک زندگی فقیرانه را تجربه کند؟
چرا تا یک بچه وجود نداشته باشد زن و مردی که با هم ازدواج کرده‌اند خانواده محسوب نمی‌شوند؟

لینک این مطلب تاریخ نگارش 87/02/20  | 

امروز در خارج از وقت اداری یک مرد حدوداً 35 ساله به سراغم آمد چند بار دیگر هم در مسیر اداره دیده بودم‌اش از لباس‌هایش مشخص بود که وضع مالی جالبی ندارد. از من راهنمایی می‌خواست تا مشکل خاصی که در زندگی‌اش بوجود آمده است را از طریق یکی از ادارات که رابطه نزدیکی با اداره ما دارد حل کند.
برای توضیح مشکل‌اش شروع کرد به تعریف مشکلات زندگی‌اش اینکه زن‌اش طلاق گرفته و همسر کسی شده که از او خیلی بزرگتر است (جای پدربزرگش است) اینکه نامادری یکی از بچه‌هایش را شکنجه کرده است اینکه نامادری چند ماه است نمی‌گذارد فرزندهایش را ببیند.اینکه یکی از پچه‌هایش تالاسمی دارد اینکه یکی از بچه‌هایش توسط یک توزیع کننده مواد مخدر معتاد شده و به هر فسادی برای تهیه مواد تن داده است.
به او گفتم که برای حل مشکل‌اش باید با چه کسی صحبت کند و چطور صحبت کند تا کارش را پیگیری کنند. برای او و خانواده‌اش و خودم و جامعه‌ایی که در آن زندگی می‌کنم متاسفم که اجازه می‌دهد فقر مالی و فرهنگی زندگی شهروندانش را نابود کند!

لینک این مطلب تاریخ نگارش 87/02/19  | 

چقدر گران شده‌ای!
چقدر در کتابخانه های عمومی نوع مرغوب و جدید و با محتوایت کمیاب شده است!
با تیغ ممیزی و سانسور چه می‌کنی!
سیستم توزیع‌ات چقدر افتضاح است!
چقدر با تو بودن به من کمک کرد که فهم بهتری از دنیای اطراف خودم بدست بیاورم!
چقدر تخیل و تفریح با تو را دوست دارم!
تصمیم دارم روزی ۳۰ دقیقه با تو باشم!

لینک این مطلب تاریخ نگارش 87/02/18  | 


امروز یکی از اداراتی که با آنها رابطه داریم در جواب نامه ما برای انجام کار اداری یک ارباب رجوع یک جواب تحقیر آمیز برای ما فرستاده بود. البته مشکل از رئیس ماست که آنها را از دستورالعمل جدید مطلع نکرده بود اما آنها هم می‌توانستند حضوری یا تلفنی در این باره سئوال کنند.
موضوع را با رئیس بزرگ در میان گذاشتم او هم با مافوقش-رئیس خیلی بزرگ- در میان گذاشت و قرار شد من به حضوراً پیش مافوق او بروم و موضوع را پیگیری کنم. تا این قسمت ماجرا روند طبیعی و منطقی خود را طی کرده است اما در نهایت رئیس بزرگ برای اینکه روابط حسنه خودش با رئیس اداره مزبور خراب نشود مسئله را جوری برای رئیس آن ادراه توضیح و جلوه داد که انگار من سر خود پیش رئیس خیلی بزرگ رفته‌ام و زیر آب آن اداره را زده‌ام.
و این به معناست که اشتباه از من بوده است!
رئیس نامرد از ما پله ترقی می‌سازد و ما مانند یک زندانی باید مطیع نظرات و دستورات‌اش باشیم حتی اگر احمقانه باشد و مصیبت این است که اگر بر اثر دستور احمقانه او مشکلی به وجود بیاید خودمان باید پاسخگو باشیم!
لینک این مطلب تاریخ نگارش 87/02/17  | 

تازه به ارزش غذای خانگی پی برده‌ام اگر بدانید مواد اولیه این ساندویچ‌ها چقدر غیربهداشتی و بی کیفیت و حتی فاسد است و در چه شرایط افتضاحی تهیه و طبخ می‌شود دیگر فکر خوردن ساندویچ و غذای آماده به سرتان نمی‌زد.
حالا ما یک غلطی کردیم و بعد از مدتها دوری از این غذاهای آشغال سری به ساندویچی زدیم آن هم سه بار طی 10 روز گذشته.در نتیجه فعلاً با دل پیچه و اسهال همراه هستیم.

لینک این مطلب تاریخ نگارش 87/02/16  | 

این جمله‌ایی است که ارباب رجوع‌ها بعد از سلام معمولاً به من می‌گویند. تعجب من از این است که چرا وقتی دارم از خستگی از پا می افتم دیگران می گویند خسته نباشید مثل این است که به کسی که از گرسنگی هلاک است بگویی گرسنه نباشید!

این جمله کاربرد دیگری برای من دارد و آن این است که وقتی در انجام کار اداری‌ام نقصی وجود دارد همکارم می‌گوید خسته نباشید! یعنی چرا کارت را درست انجام ندادی!

لینک این مطلب تاریخ نگارش 87/02/15  |