تبليغاتX
تنقلات ذهنی

تنقلات ذهنی

بعضی از آدم‌ها هستند که ارزش دلسوزی و کمک را ندارند مثال بارز این جمله یکی از افرادی است که در ادراه ما کار می‌کند و وظیفه‌اش نظافت محوطه و آوردن چای و ناهار و کارهای این‌چنینی است. من سعی می کنم هوای افراد پایین‌ دست خودم را داشته باشم. برای همین برای این‌که او برای ساعتی که غیبت کرده بود توبیخ نشود به رئیس بزرگ دروغ گفتم.(چقدر از خودم بدم می‌آید که برای منفعت دیگری دروغ بگویم) و برای این دروغ خودم زیر سئوال رفتم.
اما همین آدم  پیش رئیس بزرگ زیرآب من را می‌زند که فلانی (یعنی من) سرعت کارش پایین است و مردم را اذیت می‌کند!؟

لینک این مطلب تاریخ نگارش 87/02/31  | 

از اینکه مراجعان قسمت من مجبورند مدت طولانی را در صف بمانند و در آخر هم ممکن است به دلیل اتمام وقت اداری بدون انجام کارشان اینجا را ترک کنند ناراحت‌ام اما نمی‌توانم دقت در کاری که حساسیت بالایی دارد و می‌تواند تبعات قانونی زیادی برای‌ام داشته باشد را فدای سرعت انجام کار ارباب رجوع کنم!

لینک این مطلب تاریخ نگارش 87/02/30  | 

امروز یکی از همکاران که سابقه‌اش از من بیشتر است و در قسمت دیگری کار می‌کند به من سفارش انجام کار یک ارباب رجوع را کرد اما زمانی‌که متوجه شدم درخواست‌اش به نادیده گرفتن بعضی مسائل پرونده‌اش منجر می‌شود امتناع کردم او هم ابتدا تهدید کرد و سپس من را از عدم انجام آن‌کار ترساند و حتی گفت اگر انجام این کار غیرقانونی است هم باید چون او ارشد به حساب می‌آید آن را انجام دهم و سپس به مقامات بالا گزارش کنم!؟
من هم به او جواب دادم که من این کار غیرقانونی را انجام نمی‌دهم و اگر او می‌خواهد این موضوع را گزارش کند!
با رئیس بزرگ این موضوع را مطرح کردم تا در صورتی‌که این همکار فاسد قصد داشت زیرآب من را بزند رئیس بزرگ بداند که این مسئله از کجا آب می‌خورد.

لینک این مطلب تاریخ نگارش 87/02/29  | 

در این چند روز به این نتیجه رسیده‌ام که ایده‌آل کامل در زندگی وجود ندارد.شاید این به بلندپروازی روح انسان بستگی دارد که نمی تواند ارضا شود.
البته ایده‌آل‌های من هم در زندگی آنقدر رویایی و دور از دسترس نیست اما شرایط اقتصادی و فرهنگی جامعه‌مان رویاهای کوچک‌مان راهم غیرقابل دسترس کرده است.

لینک این مطلب تاریخ نگارش 87/02/28  | 

گاهی وقت‌ها دوست ندارم کاری را انجام بدهم مثلاً دوست ندارم صحبت با کسی را ادامه بدهم چون حرف‌هایش برایم جالب نیست و یا گوش دادن به حرف‌هایش اتلاف وقت است
و یا دوست ندارم کاری را برای کسی انجام دهم
و یا وسایل شخصی‌ام را برای استفاده به او بدهم و
و یا دوست ندارم خوراکی را از کسی قبول کنم چون از آن خوراکی و یا از ارائه دهنده آن خوشم نمی‌آید

اما همه این کارها را برخلاف میلم انجام می‌دهم چون نمی‌خواهم طرف مقابل از طرف من ناراحت شود،برای اینکه می‌خواهم خوب و مودب به نظر برسم.

اما با این‌کار از درون احساس حماقت می‌کنم.
می‌دانم عادت غلطی است که بخواهم همه را از خودم راضی نگه دارم.
رنجش خاطر بعضی افراد کاملاً ضروری و واجب است!

لینک این مطلب تاریخ نگارش 87/02/27  | 

اگر نامه‌های اداری تایپ نشده باشد خواندن و کشف اینکه این کلمات کج و معوج شکل چه کلمه‌ایی است کاری وقت‌گیر و انرژی‌بر است.
 و چون تماس تلفنی با آن اداره و پرسش درباره اینکه فلان مسئول آن اداره چه در زیر نامه ما نوشته است کاری ناپسند و نشاندهنده نقطه ضعف ما در خواندن و رمزگشایی؟! دست‌خط مزبور است باید خودمان حدس بزنیم که برحسب موضوع نامه او قصد داشته از چه کلماتی در نامه خود استفاده کند!

لینک این مطلب تاریخ نگارش 87/02/26  | 

با اینکه مرد هستم اما بخاطر شرایط خاص کاری‌ام و اینکه در ساعت خلوتی بعدازظهر و یا ساعت ابتدایی شب از سر کار برگردم و مجبورم سوار خودروهای شخصی برای رسیدن به منزل شوم احساس امنیت نمی کنم.
البته ریشه این ترس اتفاقی است که چند روز قبل برای یک مرد در این شهر افتاد ...(حتی برای مردها هم در این شهر کثیف امنیت نیست!)
اگر فرصت داشتم حتماْ در یک دوره دفاع شخصی شرکت می کردم اما افسوس که کار از صبح تا ساعت ۹:۰۰ شب اجازه کلاس فوق برنامه را به من نمی دهد.
یک کتاب درباره دفاع شخصی خریدم اما مکاتبه‌ایی نمی‌توان فنون آنرا یاد گرفت.

لینک این مطلب تاریخ نگارش 87/02/24  | 

من دوست دارم که به دیگران احترام بگذارم و دیگران هم به من احترام بگذارند.
این احترام شامل احترام کلامی و احترام به حقوق همدیگر می شود.
اما به این نتیجه رسیده ام که رفتار مودبانه با دیگران یک نقطه ضعف و راهی برای سوء استفاده دیگران حساب می شود بنابراین قصد دارم به جای رفتار مودبانه صراحت بیان بدون اهانت را در رفتارم با دیگران داشته باشم.

لینک این مطلب تاریخ نگارش 87/02/23  | 

تعداد ساعت کاری ام به قدری زیاد است که فرصتی برای فعالیت دیگری به جز کار ندارم یعنی در حقیقت بجز یک ساعت وقت فراغت شبانه که به دیدن تلویزیون یا کامپیوتر می‌گذرد وقت فراغت دیگری ندارم.
کار طولانی و یک رئیس که اگر ما را بیکار ببینند حاضر است گاوآهن به ما ببندد تا محوطه اداره را شخم بزنیم باعث شده است که فرصتی برای فکر کردن و زندگی کردن نداشته باشم. اصلاً برای مرگ آماده نیستم هنوز کارهای ناتمام زیادی در این دنیا دارم.

لینک این مطلب تاریخ نگارش 87/02/22  |