مدتهاست که زندگی نکردهام و فقط به آن فکر کرده ام.
حتی وقتی غذا می خورم کمتر طعم لقمهها را حس میکنم و فقط بعد از تمام کردن غذا، احساس سیری و سنگینی میکنم.
چقدر کم از خیس شدن و راه رفتن زیر بارون و نفس عمیق کشیدن در آن لحظات لذت بردهام.
چقدر کم از شادی های کوچک زندگی لذت بردهام.
چقدر حسرت در دلم هست...
